غلامعباس حبیبی
آقای احمدی نژاد در مناظره با مهندس موسوی اظهار داشت که " در طول 4 سال گذشته روزنامه ها ( سیصدو بیست هزار ) تیتر برعلیه او نوشته اند" . او با مظلوم نمایی خاصی سعی داشت با ارائه این آمار دولت خود را نقد پذیر ترین دولت جلوه دهد .
اینکه آیا دولت نهم نقدپذیر بوده یا نبوده بحث مفصلی را می طلبد ولی پی بردن به صحت و سقم آمار اعلام شده خیلی ساده است و با یک جمع و تفریق میتوان آنرا مشخص کرد .
اگر فرض کنیم در تمام روزهای 4 سال گذشته ( هنوز 4 سال دولت نهم تمام نشده است ) روزنامه منتشر می شده (در روزهای تعطیل روزنامه منتشر نمیشود ) میتوان به عدد ذیل رسید :
365*4=1460
320000 / 1460 ≈ 220
اگر به فرض محال 10 روزنامه منتقد در کشور داشته باشیم ، یعنی هر روزنامه روزی 22 تیتر برعلیه احمدی نژاد میزده است . با توجه به اینکه حداکثر صفحات هر روزنامه 20 صفحه میباشد ، میتوان نتیجه گرفت که بر اساس ادعای آقای احمدی نژاد روزنامه های منتقد دولت در طول این 4 سال هر روز در تمام صفحات خود بر علیه احمدی نژاد تیتر و مطلب میزده اند . حال به نظر شما این ادعا درست است یا دروغ ؟
مهدي رسولي
مير حسين موسوي شب گذشته پس از 20 سال و در اولين گفتگوي تلويزيوني خود با ملت ايران به خوبي به ايفاي نقش پرداخت و از بسياري از جهات توانست نظر مخاطبان خود را جلب نمايد. او در اين گفتگو بر بسياري از ضرورت هاي امروز ايران و ايرانيان تاكيد جدي نمود و از ضرورت ها و توجه دولت خود به نكات و امور مغفول دولت نهم پرداخت. موسوي در اين گفتگو كه اولين گفتگوي انتخاباتي - تبليغاتي اش بود با توجه به اين نكته كه حجم عمده مخاطبينش را در شبكه يك اول سيما عوام تشكيل مي دهد ، با ظرافت و توجه ويژه اي به مسايل عموم مردم اشاره كرد و بر موارد مهم جامعه و كشور تاكيد نمود .گفتگوي او از اين حيث كه در اين برنامه مخاطبينش تنها نخبگان و خواص نبودند از قوت فرواني برخوردار بود . او با صراحتي دوست داشتني و توام با صداقت از موارد زير سخن راند:
حذف بي حد و حصر نهادهاي نظارتي بر كاردولت
عدم توجه به سياستهاي منطقه اي
سياست هاي پراكنده خارجي
عدم رشد سرمايه گذاري مناسب در منطقه اي پر سود
رفتن بدنبال بازارهاي نا ممكن و فقير
عدم رسيدگي به صنايع كوچك و بزرگ مملكت
عدم توجه به بخش كشاورزي و عدم حمايت از آن
سياستهاي تهديد آفرين و عدم ثبات رويه آرامش بخش
عدم توجه به بخش اشتغال جوانان
رشد بالاي تورم و مشكل شدن معيشت مردم و كوچك شدن سفره آنان
دست يازيدن دولت بكارهايي رو بنايي مانند احداث ورزشگاه و نمايشگاه
عدم توسعه و رشد صنايع مادر و واردات بي رويه
ور شكسته كردن صنايع داخلي از طريق واردات گسترده كالا
تشکر از همراهی محمد خاتمی و اشاره به تواناییهای او
تو ضيح اينكه مردم برای درس دادن در سخنرانیها حاضر میشوند و نیازی به درس گرفتن ندارند.
اهمیت و اولویت توسعه داخلی بر کمک به فلسطین و لبنان
برقراری رابطه با همسایگان قبل از کشورهای امریکای لاتین
اهمیت برنامهریزی گسترده و انتقاد از انحلال سازمان برنامه و بودجه و جایگزین شدن برنامهریزیهای فردی و صدقهای
اهمیت بانک مرکزی مستقل و انتقاد از انحلال هجده شورای مهم
انتقاد از تعطیلی پروژههای اساسی
اهمیت آبروی جهانی برای کشور
نداشتن پول نفت در آستين و عدم وجود اتوبوس در تهييج مردم و استقبال
و
.
.
.
اما شايد لازم بود تا مير حسين در همين گفتگو و در اين مجال كوتاه به برخي ديگر از اولويت هاو اعتقاداتش هم چند كلامي بگويد.
از تاريخچه بزرگي اين مرزو بوم و اهميت پاسداشت و توجه به اين مهم
از آزادي مطبوعاتي و توجه به ضرورت بنيادين
از اهميت بعد نظارتي مردم بر امورات مختلف كشور و ضرورت خروج كشور از رفتارهاي تماميت خواهانه
از توجه به آزادي هاي سياسي و تحزب
از نياز جامعه دانشگاهي كشور به توجه و عنايت به آن
از گسترش روابط خارجه عزتمند
از روابط داخله هدفمند
از ضرورت هاي پرهيز از رفتار هاي عوام گرايانه
از پرهيز از ايجاد فرهنگ گفتگوي كودك مابانه و عمو پورنگي
دمي با پير خوش مشرب اصلاحات سمابندر
غلامعباس حبیبی
سفرهای استانی یکی از هزاران ابتکار و خلاقیت دولت نهم می باشد ، به گونه ای که مشاوران آقای احمدی نژاد از آن بعنوان تحول بنیادین یاد می کنند و این پدیده نو ظهور را راهی جهت تحقق آرمانها و شعارهای دولت نهم یعنی عدالت ، مهرورزی ، خدمتگزاری بی منت !!! و... می دانند .
احمدی نژاد امروز مفتخر است که همه استادیومهای ورزشی کشور را درنوردیده است البته برای دیدار مردمی ! با ورود آقای ریس جمهور و همراهان به هر استانی آن استان حالت فوق العاده می گیرد و تمام ادارات و مدارس و مراکز تعطیل می گردد و مردم نامه در دست امیدوارانه دوان دوان او را تا استادیوم شهر همراهی می کنند . احمدی نژاد طبق معمول قول می دهد همه مشکلات را حل کند و مدیران ناکارآمد را گوشمالی دهد ، او مردم آن شهر را بهترین مردم ایران و آن شهر را بهترین شهر ایران خطاب می کند . در پایان سیل نامه ها روانه گونی ها می گردد و گاهی تراولهای 50 هزارتومانی و 100هزار تومانی جهت حل مشکلات به جیب مردم سرازیر می گردد . مدافعان این ابتکار می گویند می خواهیم بدینوسیله شتاب بیشتری به اجرای طرحها بدهیم و مشکلات را از نزدیک مشاهده کنیم .
معمولا اعتبارات ملی و استانی ، مراکز درآمد و هزینه هر استانی حداقل برای یک سال قابل پیش بینی و برنامه ریزی است . و ادارات و ارگانها مطابق برنامه سالانه برنامه ها را پیش می برند . حال سئوال این است که ریس جمهور با چه راهکاری می خواهند به برنامه ها سرعت ببخشند ، آیا قرار است اعتبارات بیشتری تزریق کنند یا اینکه نظام بوروکراتیک و اجرایی ما یک نظام فلج است که هیئت دولت باید بیاید و در استانها مستقر شود و امور استانی را هدایت کند !!
مشکلات مردم از آمارها و اخبار منابع داخلی و خارجی ، از وضعیت نابسامان اقتصاد و سیاست ، از وجود تورم 25 درصدی و ... کاملا مشخص است . مهم حل مشکلات است و مشاهده آنها از دور یا نزدیک دردی را دوا نمی کند . مشکلات مردم خیلی روشن است ، 90 درصد نامه های ارسالی به رئیس جمهور که دیگر واحد آن به کیلو و گونی است برای کار و مسکن و ازدواج است . ولی آیا با دادن تراول 100هزار تومانی مشکلات مردم حل می شود ؟ یا اینکه باید چاره ای اساسی اندیشید .از طرفی این هجوم مردم برای دادن نامه به رئیس جمهور و جا افتادن این فکر که رئیس جمهور تنها حلال مشکلات است مبین ناکارآمدی سیستم اداری کشور نیست؟ آیا این آموزش قانون گریزی به مردم نیست ؟ اصولا در فرهنگ مدرن و متمدن امروزی این نحوه ارتباط مردم با ریئس جمهور چه جایگاهی دارد ؟
وقتی دولتی نتواند مدیریت صحیحی داشته باشد و قادر به اجرای شعارهای مدعی شده نباشد ، مجبور است کارهائی را بکند که صدا دارد ولی محتوا ندارد ، اقداماتی پوپولیستی که با تلاش صدا و سیما بزرگنمائی می شود و مدیران و مجریان هم مجبورند برای بقای خود آمار غلط بدهند و شاخص ها را عوض کنند و عدد سازی بکنند . اینگونه است که جناب احمدی نژاد مدعی تحقق تمام مصوبات استانی خود می گردد و آنرا تحولی بنیادین می نامد .
قاسم امیری
خيلي ها معتقدند كه دولت پس از احمدي نژاد كار خيلي سختي دارد و نيامده كمرش زير بار انتقاد مخالفين خواهد شكست.زيرا قادر نيست شرايط به هم ريخته موجود را جمع نمايد.ولي من برعكس معتقدم دولت پس از احمدي نژاد كار چندان سختي ندارد!چون هم راه برای بازگشت به مسیر اصلی و بازگرداندن آرامش مشخص است وهم جواب منتقدان آماده است!
در آسيب شناسي دوره هاي مختلف هر حكومتي و يا نقد عملكرد يك دولت معمولا به شرايط حاكم بر آن زمان توجه مي كنند.كه اين البته منصفانه است.مثلا پديده هايي مانند جنگ ،خشكسالي،ركود اقتصاد جهاني،بازار نفت و...در بررسي عملكرد دولت ها هرگز مورد اغماض قرار نمي گيرد.به همين منظور وقتي عملكرد دولت هاي مختلف در نظام جمهوري اسلامي ، در بوته نقد قرار داده مي شود،خصوصا دولتمردان آن دوره در دفاع از خويش،روي شرايط حاكم بر جامعه خيلي تاكيد مي كنند.وبعضا با تغليظ شرايط زماني دوره خويش سعي مي كنند براي خود سپري محكم در برابر تيغ تيز منتقدان ايجاد نمايند.براي پي بردن به صحت و سقم اين موضوع كافي است به انتقادات و دفاعياتي كه در اين چند سال از دولت هاي مختلف شده است توجه كنيم:
-دولت موقت بحرانها و پس لرزه هاي انقلاب 57و شور انقلابي غير قابل كنترل بافت هاي جمعيتي ايران را ياد آور مي شود.
-دولت بني صدر رشد گروههاي ايدئولوژيك در لايه هاي بالاي قدرت ،جنگ تحميلي ومراكز تصميم گيري موازي را عامل ناكامي ها معرفي مي كند.
-دولت شهيد رجايي،شرايط جنگي،حركات وحشيانه تروريستي،كوتاه بودن عمر دولت را از شاخصه هاي آن دوره قلمداد مي كند.
-دولت مير حسين،شرايط جنگي حاكم رابهترين سپر دفاعي و فصل الخطاب تمام انتقادات خويش قرار مي دهد.
-دولت هاشمي رفسنجاني،سازندگي را دليل و برهان خويش مي آوردو خود را ميراث دار دولت پس از جنگ با شهرها و روستاهاي بعضا تا صد درصد تخريب شده مي داند.
-دولت خاتمي به برخوردهاي تند برخي گروههاي امنيتي موازي ،لباس شخصي ها كه قادر به ايجاد بحران هاي خلق الساعه بودند،تعطيلي مطبوعات ، خشكسالي هاي متوالي،كاهش قيمت نفت تا ۷دلار و...متوسل مي شود وتعطيلي سفارتخانه هاي اروپا رادر آستانه شروع به كارش يادآور مي شود.
-دولت احمدي نژاد همه چيز را به گردن مافياي نفت،مخالفان،آمريكا،اسرائيل،استكبار جهاني،مفاسد اقتصادي و... مي اندازد.
و اما دولت پس از احمدي نژاد!
به نظر مي رسد از هم اكنون اين ظرفيت ويژه براي دولت پس از احمدي نژاد بصورت بالقوه وجود داشته باشد.وبا ياد آوري آن قادر باشد دهان همه منتقدان را ببندد.و آن چيزي نيست جز بيان عبارت "شرايط ويژه پس از احمدي نژاد!!"جالب است اين بيان معادل گفتاري نظير شرايط پس از جنگ،شرايط پس از انقلاب،شرايط ركود اقتصاد جهاني و نظاير آن مي باشد.در حقيقت با فجايع بوجود آمده در دولت فعلي وضعيت ايران به مراتب از شرايط پس از جنگ هم بدتر شده است!در مجامع بين المللي ما را مورد مضحكه قرار مي دهند.كشورهاي كوچك عربي كه در اندازه هاي شهرهاي كوچك و متوسط ما هم نيستند و سنشان به عمر نگارنده اين سطور نيز قد نمي دهد براي ما شاخ وشانه مي كشند! طرحهاي كلان اجرا شده مانند مسكن مهر،سهميه بندي بنزين،سهام عدالت،به اذعان كارشناسان امر با شكست مواجه شده است.صندوق ذخيره ارزي سوراخ و دلارهاي نفتي ما گم شده است.به هر حال خوش به حال دولت پس از احمدي نژاد!هنوز نيامده بهانه هاي فراواني دارد!!
قشنگ ترين ثبت نام سال سمابندر
مردم سبز پوش، با گل وقرآن،وعكس خاتمي و ميرحسين به استقبال قشنگ ترين ثبت نام سال رفتند!
قاسم امیری
نامه اي الكترونيكي از دوستي به من رسيد كه مرا ياد چهار سال پيش انداخت.با توجه به انتخابات مهمي كه در پيش است آرزو كردم كه آن داستان هرگز تكرار نشود و دعا كردم كه مردم در انتخاب مسير اشتباه نكنند.البته بسيار دعا كردم كه ملائكه مامور و معذور در سرزمين من و امدادهاي غيبي اجازه انتخاب به آنها را بدهند و فراتر از سن پيتر نينديشند و شيطان را دليل موجه دخالت خويش قرار ندهند.اما بعد كه بيشتر دقت كردم براي خودم اينگونه تحليل كردم كه قدرت شيطاني تبليغات ونيروي سن پيتر هم جهت هستند و پس از اين تحليل خوف بسيار نمودم! واما آن نامه الكترونيكي:
.یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.
روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد. «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست»
سناتور گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم»
سن پیتر گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید»
سناتور گفت «اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. میخواهم به بهشت بروم»
سن پیتر گفت «می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور»
و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین ... پایین... پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.
در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند.
به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. راس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت.
بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟
سناتور گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم»
بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سناتور بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند. سناتور با تعجب از شیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»
شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز تبلیغات بود...
امروز دیگر تو رای دادی».